تبليغاتX
حُرّۀ کالِجی -


حُرّۀ کالِجی

از هر دری سخنی...

      پنج سال پیش که دبیرستانی بودم، در مدرسه ما همایشی برگزار شد که هنوز آرزوی غرفه داشتن در آن به دلم مانده (آن موقع مثلا المپیاد داشتم).مدرسه ما علیرغم این که نام استعدادهای درخشان داشت، اما نه مکانش خوب بود،نه امکاناتش. هیچ کس هم کمک خاصی به مدسه نمی کرد، در حالی که مدرسه پسرانه شهر ما خیری داشت که کمک های سرسام آوری به آن می کرد.

همایش مدرسه مابا وجود همه بی توجه های همه به ما، در حد خودش عالی بود، در حدی که مقامات شهر هم آمدند تا ببینند چه خبر است.

دوستان من با محدودیت زیادی همه چیز راجور کرده بودند و شعار زیبایی برگزیده بودند: جوانه می زنم تا آفتاب بتابد. کاری ندارم که هنوز آفتاب به آن جا نتابیده!

     حالا در این روزها هم می گویم: جوانه می زنم تا آفتاب بتابد... به امید این که این جوانه های سبز امید بارور شوند.

                                                       بی صبرانه منتظرم... دعا کنیم.

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 2:22 توسط حرّه| |


Design By : Night Skin