حُرّۀ کالِجی
از هر دری سخنی...
از دیالوگهای مورد علاقه من در هزاردستان - تو اگه میدونستی اکثر آدمهای دنیا ازت متنفرند و حتی بعد از مرگت هم همیشه با اخ و تف ازت یاد میکنن شبها چجوری خوابت میبرد؟ - تخت! عین بقیه دیکتاتورها ویا: خدمت دوستانی که هنوز فکر میکنن انرژی هسته ای حق مسلم ماست یادآور میشم که صدام به مردم خودش هم شیمیایی زد… منبع:http://kharmarderend.wordpress.com/ زنان ما خوبی را به فداکاری بیش از حد توانشان می دانند! به مادرانتان دقت کنید! مثلا مادر من عقیده دارد که جاروبرقی چنان که باید و شاید فرش را "برق نمی اندازد" و با وجود پادرد چند وقتی یک بار با جاروهای قدیمی به جان فرش می افتد و بعد این موضوع را با افتخار برای همه تعریف می کند! همه شان این طورند... افتخارشان به همین فداکاریهاست. نمی دانم چرا، اما برایشان مهم است. مهم است فداکاری کنند و بعد جزء افتخاراتشان به حساب بیاورند و بعد هم درد بکشند. این تربیتشان است! تربیت زنان ماست! باید تحمل کنند، باید بیش از توانشان تلاش کنند، باید درد بکشند، باید به این وسیله زن شایسته شوند، باید از بود و نبودشان بگذرند و ناگهان بعد از چهل سالگی نه سلامت جسمی برایشان بماند و نه سلامت روحی! همیشه اگر به فکر خودشان باشند، مورد تمسخر واقع می شوند. زنان را برای به استهزا گرفتن در نوشته های خنده دار زنانی توصیف می کنند که به فکر سلامتشانند، ورزش می کنند، لباس خوب می پوشند و آرایش می کنند... ذهن زنان ما را از کودکی به این صورت شکل می دهند! خودت مهم نیستی... تلاش کن، کار کن، مردی هم بمیر... چیزی نمی شود! مهم خدمت به همه است جز خودت، خدمتی بدون هیچ چشمداشتی! زنان ما می آموزند که باید فدا شوند... این رابخوانید تا بدانید یک آدم چقدر می تواند وقیح باشد... و اما گزیده هایی از همین گزارش بالا در تابناک که خواهش کردم بخوانید (متن سخنان الهام): وی افزود: هیچ خدشه ای در مشروعیت کار مردم و منتخب آنها وجود ندارد، البته یک سری فعالیت هایی در این راستا صورت گرفت که فایده ای نداشت. فاصله نسبت به نفر دوم بسیار زیاد است و این امر طی انتخاباتی بی سابقه که همگی فرایند قانونی آن را پذیرفته و حتی منتقدان هم خدشه ای بر آن ندارند، حاصل شده است. بیشتر حرفها و انتقادات منتقدان مربوط به مسائل قبل از انتخابات است. وی با بیان اینکه مسائل اخیر در کشور در حوزه روابط بین المللی ما نیز تاثیر چندانی نداشت، گفت: البته در این میان برخی کشورها بوده اند که همیشه تحلیل نادرستی از مسائل ایران دارند ، آنها را می توان چند دولت اروپایی دانست نه همه اروپا، فراخواندن سفرا هم سخن نادرستی است و البته بسیاری از کشورها سریعا انتخاب مجدد رئیس جمهور را تبریک گفتند و اسناد و مدارک آن نیز موجود است. سخنگوی دولت در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از حاضر شدن کریستین امانپور دبیر بخش خبری سی ان ان در ایران گلایه مند بود نیز گفت: گردش آزاد اطلاعات و آزاد بودن رسانه ها در کشور ما به دلیل اعتماد مردم به دولت و اعتماد متقابل آن از سوی دولت به مردم است و دولت هیچ گونه موضوعی را برای لاپوشانی کردن ندارد. این حق اهالی مطبوعات است که از حق حضور خود در عرصه های مختلف دفاع کرده و آن را دنبال کنند وی با تاکید بر اینکه دامنه مدیران کشور حلقه ای بسته نیست، گفت: در حال حاضر رئیس جمهور مشغول برنامه ریزی است و هنوز اقدامی درباره کابینه دهم صورت نگرفته است البته گمانه زنی هایی که در مطبوعات مطرح می شود طبیعی است. همکاران دولت نهم با همین توان و نشاط تا روز آخر کاری دولت نهم به فعالیت خود ادامه خواهند داد. از سال بعد همه آمادگی ها باید به بچه های ۵ ساله روخوانی قرآن یاد بدن! امسال تابستونم کلاس اجباری برای مربیان کودک گذاشتن که روششو یاد بگیرن! اگر کسی کلاس نره دیگه نمی تونه مربی باشه!!! ظاهر امر شاید خطرناک نباشه، اما من به این موضوع به عنوان آغاز یک پروژه طالبانیسم نگاه می کنم... فقط خدا بهمون رحم کنه... قراره چی از اینا در بیاد پ.ن: مادر من مربی کودکستانه و اطلاعاتم موثق. اما رامک جان! من به این فکر می کنم که هر یک از این حوادث (که کم هم نبوده اند) چقدر ما را عقب انداخته؟! چقدر انرژی از ما گرفته و چقدر طول کشیده تا هزینه آنها را بپردازیم؟ اصلا توانسته ایم؟ قبول دارم که ما هم بخشی از تاریخیم، اما برای جبران ضررهایی که مردم هنگام گذشتن از یک بخش از تاریخ متحمل می شوند، چند نسل تلاش لازم است؟ آیا امکان دارد شرائط درست شود؟ از نظر روانی تا چند نسل آسیب می بینیم؟ هر یک از این حوادث قرنهای پیش رو را هم تحت تاثیر قرار می دهند، همانطور که ما هنوز حتی تاثیر تصمیم مثلا فلان پادشاه ساسانی را هم در مسئله ای می توانیم ببینیم! به همه اینها که می اندیشم، حتی تاریخ هم تسکینم نمی دهد... به سلامتی نتیجه بررسی شورای نگهبان هم مشخص شد. همین طور که از حرفهای رهبری در نمازجمعه، بیانات یزدی و حداد مثلا عادل و کدخدایی و... در روزهای قبل و نیز ترکیب هیئت پنج نفره برمی آمد، صحت انتخابات تایید شد. اگر حداقل جمهوریتی ظاهری بخواهند برایشان بماند، که ظاهرا می خواهند، به زودی به رای همین ۸۵ درصد حماسه آفرین نیاز خواهند داشت!!!!!و باید بگوییم باشید تا صبح دولتتان بدمد... من آدمی بودم که تقریبا همیشه رای می دادم! معتقد بودم یک هزارم درصد احتمال تاثیر هم به رای دادن می ارزد... این دوره خیلیها را به رای دادن تشویق کردم و خودم هم رای دادم... زمان تبلیغات هم کارهایی کردم که در مخیله ام نمی گنجید روزی انجام دهم! مثلا یک روز رفتم ستاد میر حسین و دو سه ساعت مچ بند سبز قیچی کردم (من که اصلا کار سیاسی نمی کنم و نهایتا اخبار را پیگیری می کنم که بی خبر نباشم!). زیاد مسخره شدم، زیاد متهم شدم و شاید بدسابقه هم شده باشم... اما همه اینها می ارزید. ناراحت نیستم، هر چند عده ای که طرفداری من از اصلاحات را به سخره گرفتند و فکر می کردند دارم برای کارهایم پول می گیرم، یا دوستان تحریمی از ته دل به من می خندند! اما اگر رای نمی دادیم حالا هم حداقل اگر کاری از دستمان بر نمی آید، حرفی هم برای گفتن نداشتیم، اگر رای نمی دادیم، دلمان می سوخت که شاید اگر تلاش کرده بودیم، می شد... قبل از انتخابات هم به همه می گفتم. می گفتم مشارکت حداکثری برای اینها مطلوب است، اما بگذار اینها هم برای خودشان شاد باشند... اگر تقلب شود، حداقل می توانیم جمع شویم و بگوییم که ما اینهاییم و به اینها رای داده ایم! به قول ابراهیم نبوی حداقل الان دیگر حساب ایران و ایرانی از احمدی نژاد جدا شد! حداقل حالا جهان می داند که ما مردم ایران ربطی به حکومت نداریم. حالا هم ما پیروزیم! از ما می ترسند. حالا می دانیم که ما بسیاریم. خیلی از ما که از هم دور شده بودیم، این روزها به هم نزدیک شدیم، همه مان این روزها دوستان زیادی پیدا کردیم... همه ما چیزهای زیادی یاد گرفتیم! چاره چیست؟ تلاشمان را کردیم و باز هم تلاش خواهیم کرد، اما در مجموع این هم جزئی از تاریخ این ققنوس است. این نیز بگذرد... روزی مثل حالا که اجداد ما برای ما، برای آیندگانمان خواهیم گفت که ما تلاش کردیم... به حکومت محترم هم باید بگویم که این تاری که می زنید، در انتخابات بعدی صدایش درخواهد آمد، مدتی بعد که دولت عزیزتان که با صندوق ذخیره ارزی خالی، نفت ارزان، تحریمهای بین المللی، مردم و روشنفکران مخالف، بدون هیچ سرمایه مادی و معنوی و حتی بدون حمایت بسیاری از بزرگان این حکومت دارد شروع می شود، سرش به سنگ خورد، صدای تار را خواهید شنید... ما را دیگر نخواهید توانست "امت همیشه در صحنه" و... دیگر القاب چندش آورتان بخوانید. دیگر خواب مشارکت بالا را ببینید... ۱. امروز فهمیدم چرا مثلا رییس جمهور از دخالت آمریکت ناراحتند!!!! آخه اگه اوضاع با آمریکا شیر تو شیر بشه، ایشون چطوری سالی یکی دو باربرن آمریکا؟ (همه می دانیم که ایشان علاقه فراوانی به سفر آمریکا و دیدن سازمان ملل دارند). ۲. امروز تیترهای اخبار پر از مطالب آکنده از طنز بود، طوری که از روی آنها که می خواندم، برادرم م خندید و بعد که گفتم تیترهای تابناک است، گفت: آهان! جدی بود!!! فکر کردم داری طنزهای ابراهیم نبوی را می خوانی... خدا رحم کند!!! دوست داشتید چندتا از آنها را از این لینکها بخوانید: محاکمه پزشکان در دادگاه ویژه روحانیت! توهین انصار حزب الله به شجریان: نمک به حرامی کمتر از ام کلثوم و ساسی مانکن همسر الهام: موسوی خونخوار7 لاریجانی و باهنر فتنه گر، احمدی نژاد پاک ترین و مظلوم ترین يك راي به احمدينژاد اضافه و يكي از موسوي كم شد ۳. این روزها چند سایت واقعا خوب را می خوانم. تابناک که اگرچه طرفدار محسن رضایی است، اما به هر دلیلی در خبررسانی خوب عمل می کند، آق بهمن که سعی می کند خبرهای موثق را کپی کند و خرداد۸۸ که به اندازه این دو قابل اطمینان نیست (نظر شخصی من است) اما در هر حال عالیست. ۴. این را هم بگویم که استفاده از ریدر محسنات فراوانی دارد!!! غفلت مایه پشیمانی است. هر چه زودتر آر اس اس تان را فعال کنید! بویژه که سایتهای فیلتر شده را هم برایتان می خواند. ۵. با همه اینها من کنکور هم دارم؟؟؟؟
من شماره تو را میگرفتم
آنها گوشی را برمیداشتند
باید از شاعرانگیام استفاده میکردم
حرفهای عاشقانه میزدم
بی آنکه حرف عاشقانه زده باشم
-سلام
-سلام
-تو کجایی؟
- همین دور و بر
عشق آدم را بی پروا میکند
عشق زبان آدم را بیپروا میکند
و جملههای رسوا کننده از زبانم سر میخوردند
-کاش اینجا بودی
-من اونجام
-کاش در دسترسم بودی
-دست چیه؟ دل مهمه!
آنها از شنیدن داستان عشقی ما لذت میبردند
و از قطور شدن پرونده ما لذت میبردند
و از سکوتهای بین کلمات ما لذت میبردند
تلفن کنترل بود
و ما میدانستیم
حالا آنجا پرونده قطوری هست از داستان عاشقانه ما
از گفتگوهای تلفنی بیپروا
از سکوتهای پر از شاید و اما
شاید یک روز به جرم حرفهای غیر عاشقانه بازداشتم کنند
و پرونده رسوایی عاشقانهام را بگذارند روی میز
من هیچ چیز را انکار نمیکنم
نه دلتنگیهای تو را
نه نفس زدنهای خودم را
فقط میگویم ببخشید آقای قاضی!
ممکن است یک نسخه از این داستان عاشقانه
که لای این پوشههای خاکستری گیر کرده به خودم بدهید؟
این زندگی من است
روایت مستند سالهایی که بیپروا حرفهای عاشقانه زدم
و تلفن کنترل بود
«معصومه ناصری»
| Design By : Night Skin |


