حُرّۀ کالِجی
از هر دری سخنی...
دوباره همان حالت بغض به سراغم آمده که دوستانم در من می شناسند... بغض می کنم و اشک از چشمانم جاری نمی شود. بعد از این هم باید منتظر یک سردرد اساسی باشم... کاش می توانستم به خاطر این روزها نعره بزنم،گریه کنم یا سرم را مثل آن دختر بدبخت به جدول خیابان بزنم.... در این مملکت قرار نیست هچ نسلی بدون دغدغه جوانی کند! این را از پدرانمان میراث داریم و آنها هم از پدرانشان! فقط خسته ام و آشفته... کاشکی قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار در کار در کار می بود.... اینها هم چند نوشته یا خبر بویژه برای دوستانی که هه چیز این روزها را انکار می کنند و خودشان را به خواب زده اند: دولت دست همه خدمتگزاران و علاقمندان به عزت ايران را به گرمي ميفشارد آقای مثلا رییس جمهور! ۴ سال قبل و مناظره هایت را دیده ایم. باور کنیم؟؟؟؟ چگونه فهمیدم که در انتخابات تقلب نشده! بيانيه شماره 5ميرحسين موسوي خطاب به مردم شريف ايران در مورد این بیانیه نیاز به فکر دارم. احتمالا فردا بنویسم. راستی! وسط همه خبرهای بد این روزها دو چیز خوب هم ددم که حداقل برای کسانی که نگران زبان فارسیند، شادکننده است و امیدی کوچک برای تداوم این زبان و خطش... اصولگراها در ایران توهم توطئه غرب را دارند و اصلاح طلبان توهم توطئه اصولگرایان را. رهبر این کشور هم که مثلا می توانست با حفظ بی طرفی کمی از آتش اصولگراها بکاهد، علنا با حمایت از رئیس جمهور دروغگو و بی لیاقت کاری کرد که مخالفان او رسما در نظر طرفدارانش به دشمن بودن متهم شوند... نمی دانم چاره چیست. نمی فهمم باید چه کنیم! احمدی نژاد آن قدر بی لیاقت است که نمی شود 4 سال دیگر همه چیز را به او سپرد و رفت؛ دارم امیدم را به ابطال انتخابات هم از دست می دهم! از طرفی از کجا معلوم که مردم ما واقعا به این بی لیاقت رای نداده باشند یا دوباره رای ندهند؟ این هم مسلم است که شورای نگهبان و مجلس و غیره در مورد عدم کفایت او چیزی نخواهند گفت! همه یا با هم تعارف دارند یا با رهبر. او هم که امروز رسما زد و همه چیز را خراب کرد! الان دیگر مسئله درگیری با حکومت شده! با حاکمیتی که دست آنهاست و ما می خواهیم چیزی از آن به دست آوریم (و به ما نمی دهند!) احمدی نژاد راه خوبی برگزید! با خوب کسی بنای مخالفت گذاشت! مردم به هاشمی بدبینند و شایعات را در موردش می پذیرند، رهبر عزیزشان هم که اعلام کرد با او اختلاف نظر دارد... بارها به همه دوستانم گفته ام! ا.ن و تیمش واقعا باهوشند و حساب شده عمل کردند! این هوشمندی شگفت آورشان قابل تحسین است! او آن قدر روی انرژی هسته ای مانور داد که حالا همه بدیهایش را می پوشاند، با آدم های مهمی درافتاد و خوب فهمید که مردم ما از اشرافیت بدشان می آید، نه از دروغ! خوب هم روی ساده زیستی مانور داد! این مقاله را بخوانید... جالب است. واقعا ما ایرانیان دو دسته شده ایم... برای عده ای رای مهم است و خردشان و برای عده ای رهبرشان مهم است و انتخاب او. این دو طرز تفکر است و قابل تغییر نیست... به نظر من که خانه از پای بست ویران است! دوستان عزیز! امروز، پیوستن رسمی شما را به ضد ولایت فقیه و دشمن، با بیانات گهربار رهبر معظم انقلاب، تبریک می گویم!!!! واقعا که!!!! حس بدی است که بفهمی به بازی گرفته شده بودی. که ناگهان بفهمی همه چند ماه تلاشت برای این بود که همه چیز به نفع دولتی که علیه اش می جنگیدی، تمام شده... که همه را به رای دادن تشویق کردی تا بالاترین مشارکت مردم و افتخارش برای دشمنت باشد و تو بسوزی... واقعا که ما نسل سوخته ایم. تمام تلاش های این ماه ها به اینجا رسید که احمدی نژاد، اگر چه در ظاهر، پیروز شد، رهبر تبریک گفت، امید مردم به همه چیز از بین رفت، همه فهمیدیم که همه چیز بازی است و ما فقط ابزار! و حالا ما مانده ایم و وقت و انرژی و هزینه ای که کرده ایم و امیدی که از دست داده ایم و حکومتی که... حرفم با شماست آقایان موسوی و کروبی و دیگرانی که در کاری دستتان هست و تا چند روز قبل فریاد نگرانی سر می دادید... ما به پشت گرمی شما آمدیم، به امید شما آمدیم، ما تلاشمان را کردیم. هر کاری که از دستمان بر می آمد... از دار و ندارمان خرج کردیم تا همراهتان شویم و همه چیز تغییر کند. حالا دیگر از ما کاری بر نمی آید... به خیابان ریختنمان هم بی فایده است. برای اینها چند نفر که کشته شوند، هزینه ای نیست! آقایان! ما تلاشمان را کردیم... از اینجا به بعد را به شما می سپاریم... دوست دارم ببینم شما چگونه از ما دفاع خواهید کرد... شما چه تلاشی خواهید کرد... شما که ادعای تلاش داشتید، شما که نگران بودید... بله! شما چه خواهید کرد! از اینجا به بعد، حداقل به این شکل آشفته و بدون رهبری مشخص، کاری از ما بر نمی آید... اگر می خواهید در خیابانها باشیم، رهبری برایمان مشخص کنید و ما را هدفمند کنید (که البته دیگر بعید می دانم کسی دار و ندارش را بگذارد وسط)، اگر نه، خودتان کاری کنید و در غیر این دو صورت به ما هم بگویید همه چز بازی بود تا بفهمیم که گول خوردیم و جوانی کردیم و یاد بگیریم که دیگر فکر نکنیم کاری از ما بر می آید. اگر کاری نکردید لطفا بگذارید از این به بعد سرمان در لاک خودمان باشد و دیگر دست کمک به سوی ما دراز نکنید... اگر کاری نکنید، نباید از ما هم توقع داشته باشید که باز هم حرفهایتان را باور کنیم و پشت سرتان باشیم. نگویید نمی توانید! تا همین چند روز پیش داشتید یک جنبش عظیم را رهبری می کردید و همه با شور و نشاط به دنبالتان بودند... همه ما از دور سازماندهی می شدیم، در خیابانها بودیم، تلاش می کردیم... آقایان! شاید حافظه تاریخی ما ایرانیان ضعیف باشد، اما نه اینقدر که چند روز پیش را هم به یاد نیاوریم... پنج سال پیش که دبیرستانی بودم، در مدرسه ما همایشی برگزار شد که هنوز آرزوی غرفه داشتن در آن به دلم مانده (آن موقع مثلا المپیاد داشتم).مدرسه ما علیرغم این که نام استعدادهای درخشان داشت، اما نه مکانش خوب بود،نه امکاناتش. هیچ کس هم کمک خاصی به مدسه نمی کرد، در حالی که مدرسه پسرانه شهر ما خیری داشت که کمک های سرسام آوری به آن می کرد. همایش مدرسه مابا وجود همه بی توجه های همه به ما، در حد خودش عالی بود، در حدی که مقامات شهر هم آمدند تا ببینند چه خبر است. دوستان من با محدودیت زیادی همه چیز راجور کرده بودند و شعار زیبایی برگزیده بودند: جوانه می زنم تا آفتاب بتابد. کاری ندارم که هنوز آفتاب به آن جا نتابیده! حالا در این روزها هم می گویم: جوانه می زنم تا آفتاب بتابد... به امید این که این جوانه های سبز امید بارور شوند. بی صبرانه منتظرم... دعا کنیم. این روزها دارم به این نتیجه می رسم که احمدینژاد از روز اول حسابشده روی انرژی هستهای مانور داد و حالا طرفدارانش فقط میگویند احمدینژاد مثل خاتمی تسلیم نشد. در این روزهای انتخابات به شدت از موسوی الگو میگیرد. مناظرۀ دیشب به سبک موسوی در شب آن مناظرۀ کذایی بسیار شبیه بود. بعید نمیدانم که دیالوگهایش را حفظ کند و بیاید.متن مناظرۀ دیشب را با سخنرانیهایش مقایسه کنید... به همۀ دوستانی که از من پرسیدهاند گفتهام و باز هم میگویم که موسوی و نجابت او را در شب اول نیاز داشتیم، همان طور که جنجال کروبی را دیشب. شب اول موسوی آماده نبود. برای مناظره آمده بود (به شیوۀ هر انسان متمدنی که برای مناظره دعوت میشود) اما وقتی دید قواعد بازی به هم ریخته، فقط صبوری به خرج داد و متانت و وقار و حلمش را نشان داد؛ اما امشب مسلح آمده بود، با آمار و ارقام و اسناد. احمدینژاد هیچ قاعده ای را رعایت نمیکند و این روزها او و طرفدارانش هر کار میخواهند میکنند. امیدوارم فردا هم که رضایی با او مناظره دارد، با توجه به شعارهای اقتصادی رضایی، خیلی خوب در برابر او بایستد و دروغگوییش را ثابت کند. احمدینژاد دو سلاح دارد: تخریب و اقتصاد. خودش هم میداند عملکرد قابل دفاعی در سیاست خارجی ندارد، در عرصۀ فرهنگ هم همین طور. در برابر تخریبهایش کار زیادی نمییشود کرد؛ اما در زمینۀ اقتصاد میتوانیم خوب نقدش کنیم. و اما سیاست! همه دارند سبز می شوند و من با سبزی مچم به آینده ای نه چندان دور امید بسته ام. نمی دانم ناامید خواهم شد یا نه! اما با تمام وجود تلاتش می کنم که بلکه نقشی داشته باشم و چیزی عوض شود. دوست دارم وقتی چند ماه دیگر نفس می کشم دوستی و محبت را با همه وجود حس کنم! دوست دارم باز هم مثل قبل ترها هر روز با شادی دیدن چند روزنامه خوب، خبر ساخته شدن چند فیلم خوب، خبر سربلندی کشورم و... بیدار شوم. من هوای این مملکت را دوست دارم. نمی خواهم مدت زیادی جای دیگری نفس بکشم. دوست دارم همین جا بمیرم، می خواهم گورم همین جا باشد، دوست دارم بدنم همین جا بپوسد، می خواهم با همین هوا زندگی کنتم و برای همین تلاش می کنم تا بتوانم از ماندنم لذت ببرم... بیایید همه تلاش کنیم!
| Design By : Night Skin |


