حُرّۀ کالِجی
از هر دری سخنی...
به هر حال تشنه ام! راهی برای عاجش هست؟ دکتر شریعتی در وصیت به فرزندش احسان تازگی فهمیده ام که نام وبلاگ من (حره) به فتح "ح" به معنی سنگلاخ است... اگر چه به گواهی عده ای ویژگیهای اخلاقی اینجانب بعضا بسیار خشن است و شایسته لقب سنگلاخ، اما این را فهمیدم که باید در انتخاب اسم دقت کرد. معنی حره به ضم "ح" را می توانید اینجا ببینید! البته معنی مفتوحش هم هست... با این جریانات به این نتیجه رسیدم که الاسماء تنزل من السماء! بچه که بودم، یک بار سر یک چهارراه ماشینی از روی شست پام (دقیقا شست پام) رد شد و تا مدتها شستم کبود بود. هر وقت هم که با کسی از خیابان رد می شوم، اصلا به خیابان نگاه نمی کنم! امروز هم فکر کردم یک خیابان یکطرفه است!!!!! در حالی که دو طرفه بود و با هشیاری راننده، فقط کنار سپر یک سمند با من به آرامی برخورد کرد... تازه! خوب است که قانون را رعایت می کنم و از چراغ قرمز رد نمی شوم!!!! سرش را پایین انداخت و گفت: دخترم روشندل است! آب سرد روی سرم ریختند! و وقتی حالم بدتر شد که فهمیدم دخترک شیرازی است و قرار است اینجا تنها در خوابگاه سر کند!!! سال اولی بودن در شهری دور برای آدمهای سالم هم فاجعه است! چه رسد به این که نابینا هم باشی و حتی نتوانی موقع دلتنگی سرت را پایین بیندازی و در خیابان راه بروی و گریه کنی یا وقتی گرسنه ای راحت چیزی برای خوردن دست و پا کنی... بیچاره مادرش برای کتاب صوتی و آمدن و رفتن دخترش نگران بود... واقعا راه دانشگاه تا سرویس دور است!!! م. امید به این باور رسیده ام که اشخاص هیچ گاه کمال مطلوب من نیستند و هیچ آدمی ارزش این را ندارد که زینت بخش دیواری از گوشه های تنهاییم باشد! از هر آدمی باید بخشی را گزید و برد، گیرم بعضی آدمها چیزهای زیادی برای گزینش دارند و بعضی کم! مهم این است که چیزی برای گزیدن باشد!
| Design By : Night Skin |


