تبليغاتX
حُرّۀ کالِجی


حُرّۀ کالِجی

از هر دری سخنی...

این رابخوانید تا بدانید یک آدم چقدر می تواند وقیح باشد...

و اما گزیده هایی از همین گزارش بالا در تابناک که خواهش کردم بخوانید (متن سخنان الهام):

وی افزود: هیچ خدشه ای در مشروعیت کار مردم و منتخب آنها وجود ندارد، البته یک سری فعالیت هایی در این راستا صورت گرفت که فایده ای نداشت. فاصله نسبت به نفر دوم بسیار زیاد است و این امر طی انتخاباتی بی سابقه که همگی فرایند قانونی آن را پذیرفته و حتی منتقدان هم خدشه ای بر آن ندارند، حاصل شده است. بیشتر حرفها و انتقادات منتقدان مربوط به مسائل قبل از انتخابات است.

وی با بیان اینکه مسائل اخیر در کشور در حوزه روابط بین المللی ما نیز تاثیر چندانی نداشت، گفت: البته در این میان برخی کشورها بوده اند که همیشه تحلیل نادرستی از مسائل ایران دارند ، آنها را می توان چند دولت اروپایی دانست نه همه اروپا، فراخواندن سفرا هم سخن نادرستی است و البته بسیاری از کشورها سریعا انتخاب مجدد رئیس جمهور را تبریک گفتند و اسناد و مدارک آن نیز موجود است.

سخنگوی دولت در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از حاضر شدن کریستین امانپور دبیر بخش خبری سی ان ان در ایران گلایه مند بود نیز گفت: گردش آزاد اطلاعات و آزاد بودن رسانه ها در کشور ما به دلیل اعتماد مردم به دولت و اعتماد متقابل آن از سوی دولت به مردم است و دولت هیچ گونه موضوعی را برای لاپوشانی کردن ندارد. این حق اهالی مطبوعات است که از حق حضور خود در عرصه های مختلف دفاع کرده و آن را دنبال کنند

وی با تاکید بر اینکه دامنه مدیران کشور حلقه ای بسته نیست، گفت: در حال حاضر رئیس جمهور مشغول برنامه ریزی است و هنوز اقدامی درباره کابینه دهم صورت نگرفته است البته گمانه زنی هایی که در مطبوعات مطرح می شود طبیعی است. همکاران دولت نهم با همین توان و نشاط تا روز آخر کاری دولت نهم به فعالیت خود ادامه خواهند داد.

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 0:17 توسط حرّه| |

     از سال بعد همه آمادگی ها باید به بچه های ۵ ساله روخوانی قرآن یاد بدن! امسال تابستونم کلاس اجباری برای مربیان کودک گذاشتن که روششو یاد بگیرن! اگر کسی کلاس نره دیگه نمی تونه مربی باشه!!!

     ظاهر امر شاید خطرناک نباشه، اما من به این موضوع به عنوان آغاز یک پروژه طالبانیسم نگاه می کنم...

     فقط خدا بهمون رحم کنه... قراره چی از اینا در بیاد

پ.ن: مادر من مربی کودکستانه و اطلاعاتم موثق.

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 1:7 توسط حرّه| |

   حرف رامک عزیزم را در مورد این که اگر این روزها تاریخ بخوانیم، کمی راحت می شویم و باور می کنیم که این روزها هم می گذرد، قبول ندارم! البته که هر کس برای مثال فقط یک دور تاریخ بیهقی را  خوانده باشد، از بازیهای سیاست خنده اش می گیرد... 

    اما رامک جان! من به این فکر می کنم که هر یک از این حوادث (که کم هم نبوده اند) چقدر ما را عقب انداخته؟! چقدر انرژی از ما گرفته و چقدر طول کشیده تا هزینه آنها را بپردازیم؟ اصلا توانسته ایم؟ 

     قبول دارم که ما هم بخشی از تاریخیم، اما برای جبران ضررهایی که مردم هنگام گذشتن از یک بخش از تاریخ متحمل می شوند، چند نسل تلاش لازم است؟ آیا امکان دارد شرائط درست شود؟ از نظر روانی تا چند نسل آسیب می بینیم؟ هر یک از این حوادث قرنهای پیش رو را هم تحت تاثیر قرار می دهند، همانطور که ما هنوز حتی تاثیر تصمیم مثلا فلان پادشاه ساسانی را هم در مسئله ای می توانیم ببینیم!

     به همه اینها که می اندیشم، حتی تاریخ هم تسکینم نمی دهد...

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 2:12 توسط حرّه| |

     به سلامتی نتیجه بررسی شورای نگهبان هم مشخص شد. همین طور که از حرفهای رهبری در نمازجمعه، بیانات یزدی و حداد مثلا عادل و کدخدایی و... در روزهای قبل و نیز ترکیب هیئت پنج نفره برمی آمد، صحت انتخابات تایید شد.

    اگر حداقل جمهوریتی ظاهری بخواهند برایشان بماند، که ظاهرا می خواهند، به زودی به رای همین ۸۵ درصد حماسه آفرین نیاز خواهند داشت!!!!!و باید بگوییم باشید تا صبح دولتتان بدمد...

    من آدمی بودم که تقریبا همیشه رای می دادم! معتقد بودم یک هزارم درصد احتمال تاثیر هم به رای دادن می ارزد... این دوره خیلیها را به رای دادن تشویق کردم و خودم هم رای دادم... زمان تبلیغات هم کارهایی کردم که در مخیله ام نمی گنجید روزی انجام دهم! مثلا یک روز رفتم ستاد میر حسین و دو سه ساعت مچ بند سبز قیچی کردم (من که اصلا کار سیاسی نمی کنم و نهایتا اخبار را پیگیری می کنم که بی خبر نباشم!). زیاد مسخره شدم، زیاد متهم شدم و شاید بدسابقه هم شده باشم... اما همه اینها می ارزید. ناراحت نیستم، هر چند عده ای که طرفداری من از اصلاحات را به سخره گرفتند و فکر می کردند دارم برای کارهایم پول می گیرم، یا دوستان تحریمی از ته دل به من می خندند! اما اگر رای نمی دادیم حالا هم حداقل اگر کاری از دستمان بر نمی آید، حرفی هم برای گفتن نداشتیم، اگر رای نمی دادیم، دلمان می سوخت که شاید اگر تلاش کرده بودیم، می شد... قبل از انتخابات هم به همه می گفتم. می گفتم مشارکت حداکثری برای اینها مطلوب است، اما بگذار اینها هم برای خودشان شاد باشند... اگر تقلب شود، حداقل می توانیم جمع شویم و بگوییم که ما اینهاییم و به اینها رای داده ایم! به قول ابراهیم نبوی حداقل الان دیگر حساب ایران و ایرانی از احمدی نژاد جدا شد! حداقل حالا جهان می داند که ما مردم ایران ربطی به حکومت نداریم.

       حالا هم ما پیروزیم! از ما می ترسند. حالا می دانیم که ما بسیاریم. خیلی از ما که از هم دور شده بودیم، این روزها به هم نزدیک شدیم، همه مان این روزها دوستان زیادی پیدا کردیم... همه ما چیزهای زیادی یاد گرفتیم!

      چاره چیست؟ تلاشمان را کردیم و باز هم تلاش خواهیم کرد، اما در مجموع این هم جزئی از تاریخ این ققنوس است. این نیز بگذرد... روزی مثل حالا که اجداد ما برای ما، برای آیندگانمان خواهیم گفت که ما تلاش کردیم...

     به حکومت محترم هم باید بگویم که این تاری که می زنید، در انتخابات بعدی صدایش درخواهد آمد، مدتی بعد که دولت عزیزتان که با صندوق ذخیره ارزی خالی، نفت ارزان، تحریمهای بین المللی، مردم و روشنفکران مخالف، بدون هیچ سرمایه مادی و معنوی و حتی بدون حمایت بسیاری از بزرگان این حکومت دارد شروع می شود، سرش به سنگ خورد، صدای تار را خواهید شنید...

      ما را دیگر نخواهید توانست "امت همیشه در صحنه" و... دیگر القاب چندش آورتان بخوانید. دیگر خواب مشارکت بالا را ببینید...

                 

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 22:32 توسط حرّه| |

۱. امروز فهمیدم چرا مثلا رییس جمهور از دخالت آمریکت ناراحتند!!!! آخه اگه اوضاع با آمریکا شیر تو شیر بشه، ایشون چطوری سالی یکی دو باربرن آمریکا؟ (همه می دانیم که ایشان علاقه فراوانی به سفر آمریکا و دیدن سازمان ملل دارند).

۲. امروز تیترهای اخبار پر از مطالب آکنده از طنز بود، طوری که از روی آنها که می خواندم، برادرم م خندید و بعد که گفتم تیترهای تابناک است، گفت: آهان! جدی بود!!! فکر کردم داری طنزهای ابراهیم نبوی را می خوانی... خدا رحم کند!!!

دوست داشتید چندتا از آنها را از این لینکها بخوانید:

محاکمه پزشکان در دادگاه ویژه روحانیت! 

توهین انصار حزب الله به شجریان: نمک به حرامی کمتر از ام کلثوم و ساسی مانکن

همسر الهام: موسوی خونخوار7 لاریجانی و باهنر فتنه گر، احمدی نژاد پاک ترین و مظلوم ترین

يك راي به احمدي‌نژاد اضافه و يكي از موسوي كم شد

۳. این روزها چند سایت واقعا خوب را می خوانم. تابناک که اگرچه طرفدار محسن رضایی است، اما به هر دلیلی در خبررسانی خوب عمل می کند، آق بهمن که سعی می کند خبرهای موثق را کپی کند و خرداد۸۸ که به اندازه این دو قابل اطمینان نیست (نظر شخصی من است) اما در هر حال عالیست.

۴. این را هم بگویم که استفاده از ریدر محسنات فراوانی دارد!!! غفلت مایه پشیمانی است. هر چه زودتر آر اس اس تان را فعال کنید! بویژه که سایتهای فیلتر شده را هم برایتان می خواند.

۵. با همه اینها من کنکور هم دارم؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 2:11 توسط حرّه| |

دوباره همان حالت بغض به سراغم آمده که دوستانم در من می شناسند... بغض می کنم و اشک از چشمانم جاری نمی شود. بعد از این هم باید منتظر یک سردرد اساسی باشم... کاش می توانستم به خاطر این روزها نعره بزنم،گریه کنم یا سرم را مثل آن دختر بدبخت به جدول خیابان بزنم.... در این مملکت قرار نیست هچ نسلی بدون دغدغه جوانی کند! این را از پدرانمان میراث داریم و آنها هم از پدرانشان!

فقط خسته ام و آشفته... کاشکی قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار در کار در کار می بود....

اینها هم چند نوشته یا خبر بویژه برای دوستانی که هه چیز این روزها را انکار می کنند و خودشان را به خواب زده اند:

دولت دست همه خدمتگزاران و علاقمندان به عزت ايران را به گرمي مي‌فشارد   آقای مثلا رییس جمهور! ۴ سال قبل و مناظره هایت را دیده ایم. باور کنیم؟؟؟؟

و آنگاه…قانون گریست

چگونه فهمیدم که در انتخابات تقلب نشده!

بيانيه شماره 5ميرحسين موسوي خطاب به مردم شريف ايران در مورد این بیانیه نیاز به فکر دارم. احتمالا فردا بنویسم.

راستی! وسط همه خبرهای بد این روزها دو چیز خوب هم ددم که حداقل برای  کسانی که نگران زبان فارسیند، شادکننده است و امیدی کوچک برای تداوم این زبان و خطش...

‌فیس‌بوک هم فارسی شد

‌زبان فارسی به مترجم گوگل اضافه شد

نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 2:5 توسط حرّه| |

 

     اصولگراها در ایران توهم توطئه غرب را دارند و اصلاح طلبان توهم توطئه اصولگرایان را. رهبر این کشور هم که مثلا می توانست با حفظ بی طرفی کمی از آتش اصولگراها بکاهد، علنا با حمایت از رئیس جمهور دروغگو و بی لیاقت کاری کرد که مخالفان او رسما در نظر طرفدارانش به دشمن بودن متهم شوند... نمی دانم چاره چیست. نمی فهمم باید چه کنیم! احمدی نژاد آن قدر بی لیاقت است که نمی شود 4 سال دیگر همه چیز را به او سپرد و رفت؛ دارم امیدم را به ابطال انتخابات هم از دست می دهم! از طرفی از کجا معلوم که مردم ما واقعا به این بی لیاقت رای نداده باشند یا دوباره رای ندهند؟  این هم مسلم است که شورای نگهبان و مجلس و غیره در مورد عدم کفایت او چیزی نخواهند گفت! همه یا با هم تعارف دارند یا با رهبر. او هم که امروز رسما زد و همه چیز را خراب کرد! الان دیگر مسئله درگیری با حکومت شده! با حاکمیتی که دست آنهاست و ما می خواهیم چیزی از آن به دست آوریم (و به ما نمی دهند!)

      احمدی نژاد راه خوبی برگزید! با خوب کسی بنای مخالفت گذاشت! مردم به هاشمی بدبینند و شایعات را در موردش می پذیرند، رهبر عزیزشان هم که اعلام کرد با او اختلاف نظر دارد...

     بارها به همه دوستانم گفته ام! ا.ن و تیمش واقعا باهوشند و حساب شده عمل کردند! این هوشمندی شگفت آورشان قابل تحسین است! او آن قدر روی انرژی هسته ای مانور داد که حالا همه بدیهایش را می پوشاند، با آدم های مهمی درافتاد و خوب فهمید که مردم ما از اشرافیت بدشان می آید، نه از دروغ! خوب هم روی ساده زیستی مانور داد!

       این مقاله را بخوانید... جالب است. واقعا ما ایرانیان دو دسته شده ایم... برای عده ای رای مهم است و خردشان و برای عده ای رهبرشان مهم است و انتخاب او. این دو طرز تفکر است و قابل تغییر نیست... به نظر من که خانه از پای بست ویران است!

نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 16:11 توسط حرّه| |

   دوستان عزیز!

امروز، پیوستن رسمی شما را به ضد ولایت فقیه و دشمن، با بیانات گهربار رهبر معظم انقلاب، تبریک می گویم!!!!

واقعا که!!!!

نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 14:45 توسط حرّه| |

      حس بدی است که بفهمی به بازی گرفته شده بودی. که ناگهان بفهمی همه چند ماه تلاشت برای این بود که همه چیز به نفع دولتی که علیه اش می جنگیدی، تمام شده... که همه را به رای دادن تشویق کردی تا بالاترین مشارکت مردم و افتخارش برای دشمنت باشد و تو بسوزی... واقعا که ما نسل سوخته ایم. تمام تلاش های این ماه ها به اینجا رسید که احمدی نژاد، اگر چه در ظاهر، پیروز شد، رهبر تبریک گفت، امید مردم به همه چیز از بین رفت، همه فهمیدیم که همه چیز بازی است و ما فقط ابزار! و حالا ما مانده ایم و وقت و انرژی و هزینه ای که کرده ایم و امیدی که از دست داده ایم و حکومتی که...

      حرفم با شماست آقایان موسوی و کروبی و دیگرانی که در کاری دستتان هست و تا چند روز قبل فریاد نگرانی سر می دادید... ما به پشت گرمی شما آمدیم، به امید شما آمدیم، ما تلاشمان را کردیم. هر کاری که از دستمان بر می آمد... از دار و ندارمان خرج کردیم تا همراهتان شویم و همه چیز تغییر کند. حالا دیگر از ما کاری بر نمی آید... به خیابان ریختنمان هم بی فایده است. برای اینها چند نفر که کشته شوند، هزینه ای نیست!

      آقایان! ما تلاشمان را کردیم... از اینجا به بعد را به شما می سپاریم... دوست دارم ببینم شما چگونه از ما دفاع خواهید کرد... شما چه تلاشی خواهید کرد... شما که ادعای تلاش داشتید، شما که نگران بودید... بله! شما چه خواهید کرد!

      از اینجا به بعد، حداقل به این شکل آشفته و بدون رهبری مشخص، کاری از ما بر نمی آید... اگر می خواهید در خیابانها باشیم، رهبری برایمان مشخص کنید و ما را هدفمند کنید (که البته دیگر بعید می دانم کسی دار و ندارش را بگذارد وسط)، اگر نه، خودتان کاری کنید و در غیر این دو صورت به ما هم بگویید همه چز بازی بود تا بفهمیم که گول خوردیم و جوانی کردیم و یاد بگیریم که دیگر فکر نکنیم کاری از ما بر می آید. 

      اگر کاری نکردید لطفا بگذارید از این به بعد سرمان در لاک خودمان باشد و دیگر دست کمک به سوی ما دراز نکنید... اگر کاری نکنید، نباید از ما هم توقع داشته باشید که باز هم حرفهایتان را باور کنیم و پشت سرتان باشیم.

      نگویید نمی توانید! تا همین چند روز پیش داشتید یک جنبش عظیم را رهبری می کردید و همه با شور و نشاط به دنبالتان بودند... همه ما از دور سازماندهی می شدیم، در خیابانها بودیم، تلاش می کردیم...

       آقایان! شاید حافظه تاریخی ما ایرانیان ضعیف باشد، اما نه اینقدر که چند روز پیش را هم به یاد نیاوریم...

نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:3 توسط حرّه| |

      پنج سال پیش که دبیرستانی بودم، در مدرسه ما همایشی برگزار شد که هنوز آرزوی غرفه داشتن در آن به دلم مانده (آن موقع مثلا المپیاد داشتم).مدرسه ما علیرغم این که نام استعدادهای درخشان داشت، اما نه مکانش خوب بود،نه امکاناتش. هیچ کس هم کمک خاصی به مدسه نمی کرد، در حالی که مدرسه پسرانه شهر ما خیری داشت که کمک های سرسام آوری به آن می کرد.

همایش مدرسه مابا وجود همه بی توجه های همه به ما، در حد خودش عالی بود، در حدی که مقامات شهر هم آمدند تا ببینند چه خبر است.

دوستان من با محدودیت زیادی همه چیز راجور کرده بودند و شعار زیبایی برگزیده بودند: جوانه می زنم تا آفتاب بتابد. کاری ندارم که هنوز آفتاب به آن جا نتابیده!

     حالا در این روزها هم می گویم: جوانه می زنم تا آفتاب بتابد... به امید این که این جوانه های سبز امید بارور شوند.

                                                       بی صبرانه منتظرم... دعا کنیم.

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 2:22 توسط حرّه| |


Design By : Night Skin